بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۹ قبل از ظهر
|
نام ترانه: ایام حیاتی
خواننده: سمیرة سعید
آلبوم: ایام حیاتی – ۲۰۰۸
شماره ترجمه: ۷۴۰
ایام حیاتی
روزهای زندگی من
ایام حیاتی قبلک قبل انا ماقابلک کانت ایه
روزهای زندگی من پیش از این که تو را بشناسم چه بود؟
میة سکة سد ضحکة مش بجد وقتی بضیعه فیه
یکصد هدف و قانون و لبخند، زمان من در واقع برای او به هدر نرفت
ایام قضیتها کده والسلام
روزهایی که آنگونه گذشتند و حالا رفته اند
بقوم وبصحى وبنام لحد لما جیت غیرتلی الایام
تا بیایی و روزهایم را تغییر دهی می خوابم و بیدار می شوم
وعرفت قیمة حیاتی معاک حبیبی لولاک کنت مت اتخنقت انتهیت
و حالا ارزش زندگی ام را می فهمم، با تو عزیزم، اگر به خاطر تو نبود در خفقان می مردم
قبلک حبیبی سنینی کانت تفوت کانت ظملة موت ومعاک انت بس ابتدیت
پیش از تو عشق من سالهای عمرم گذشت، سالهایی که کاملا سیاه بودند، وقتی با تو هستم دوباره متولد می شوم
حسیت معاک احساس اتحدى لو فی ناس یوم حسوا بیه
با تو احساس متفاوتی دارم، انسانهایی که احساسی اینگونه دارند را به مبارزه می طلبم
ده الحب متخلقش لسه متخلقش اللی یساویه
عشقی اینگونه هنوز هم به وجود نیامده است
بکون جنبک ومالکة الکون خلیت جراحی تهون
وقتی با تو هستم همه دنیا را دارم و تو زخمهایم را ناپدید می کنی
مش حب عادی لا ده حب بجنون
این عشقی طبیعی نیست، عشقی جنون گونه است
|
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۸ قبل از ظهر
|
نام ترانه: مایهمنیش بکره
خواننده: سمیرة سعید
آلبوم: ایام حیاتی – ۲۰۰۸
شماره ترجمه: ۷۳۹
مایهمنیش بکره
فردا برای من اهمیتی ندارد
عایزة احس بیک وبس وکفایة عایزة احب عایزة قلب ویایا
می خواهم تو را احساس کنم و همین کافیست، می خواهم دوست داشته باشم، می خواهم قلبی را کنارم داشته باشم
مایهمنیش بکره یا حبیبی وانا ویاک
وقتی با تو هستم فردا برای من اهمیتی ندارد عشق من
مش عایزة من الدنیا غیر ثانیة اعیشها معاک
همه آنچه از این دنیا می خواهم این است که یک ثانیه کنار تو زندگی کنم
مش عایزة منک یوم وعود توعدنی بیها
من شبی از وعده هایی که برایم ساختی را نمی خواهم
مش عایزة غیر اللحظة دی عایشنی فیها
من چیزی جز زندگی در این لحظه را نمی خواهم
|
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۷ قبل از ظهر
|
نام ترانه: مستحملاک انا
خواننده: سمیرة سعید
آلبوم: ایام حیاتی – ۲۰۰۸
شماره ترجمه: ۷۳۸
مستحملاک انا
تو را تحمل کردم
معاک عدیت حاجات کتیرة ساکته ومش جایبة سیرة
با تو خیلی چیزها را لغزانده ام، ساکت مانده ام و به آنها اشاره نکرده ام
خلیتنی انا الکبیرة لحد ما زاد علیا اساک
با خشونت بزرگان صبر کردم تا جایی که بیشتر و بیشتر شد
مستحملاک انا و مدواقاک هنا بتاخد ومبتدیش
تو را تحمل کردم و گذاشتم تا شادی را احساس کنی، گرفتی و ندادی
ده اللی لقیت دلعه یعنی من بدعه … ویعیش
کسی که فردی را یافت تا تباهش کند، فردی که همه ندامت و پشیمانی بود
فین حنیتک علیا فین العیشة دی حترضی مین
محبتت به من کجاست؟ کجا؟ چه کسی با این وضع زندگی راحت است؟
فی وحده تدی بالسنین والنتیجة مافیش
به من کسی را نشان بده که هم سالهایش را داده باشد و در نهایت چیزی نداشته باشد
ایام قسیتها فی قربک رمیتها مابقتش باقیة علیک
روزها مرا سخت می کنند، تصویرت را دور انداختم، به سویت بازنخواهم گشت
لو کان فیک الخیر … انا کنت هأمسک فیک
اگر در تو خوبی بود، چرا باید دورت بیاندازم، تو را نگاه می داشتم
کام سنة عاملة خاطر للعشرة لا یا ساتر
چند سال دهها بار عذرخواستم، آه راهی نمانده است
جیت انت انسان تتعاشر اصبر تانی لا
و بازمی گردی و به من بگویی باز هم صبور باش
انت مدام انانی ولا مقدر حنانی
تو خودخواهی و سزاوار محبت من نیستی
روح شوفلک حد تانی یکمل معاک
برو و دیگری را پیدا کن تا کنارت زندگی کند
|