مرداد ۹م, ۱۳۸۹ - ۵:۳۱ بعد از ظهر
|
نام ترانه: اسبوع
خواننده: می حریری
آلبوم: عمری تانی – ۲۰۰۸
شماره ترجمه: ۸۳۶
اسبوع
هفته
انت حبیبى کانک ناسى الراجعة
با این که فراموش کرده ای بازگردی هنوز عشق منی
واعد الایام من واحد الى سبعة
و من روزها را می شمارم، از اولی تا هفتمی
اسبوع وانت بعید یاالغلا عنى
یک هفته گذشت و تو دور از منی گرانبهایم
واعد الایام من واحد الى سبعة مادمت مشتاق
و من روزهای هفته را از اول تا آخر می شمارم در حالی که دلتنگ تو هستم
ارجع یامجننى کل یوم لک اشتعل شمعة ورا شمعة
بازگرد، ای که دیوانه ام می کنی، روزها شمع پشت شمع برایت روشن می کنم
بالسبت رحت ورجیتک بالاحد ترجع
شنبه رفتی و التماست کردم که یکشنبه بازگردی
وبیوم الاتنین عینى بلشت تدمع والشوق یوم الثلاثة
و دو شنبه اشک چشمانم روان شد و سه شنبه دلتنگت شدم
والاربعة ولع والیوم یوم الخمیس ولیلة الجمعة
و چهارشنبه سوزی درونم آغاز شد و پنجشنبه و جمعه هم به همین منوال گذشت
انت حبیبى کانک ناسى الراجعة
با این که فراموش کرده ای بازگردی هنوز عشق منی
واعد الایام من واحد الى سبعة
و من روزها را می شمارم، از اولی تا هفتمی
یاعیون قلبى واغلى اهلى وناسى ارجوک تعطف علیا و ترحم احساسى
چشمان دل من! با ارزشتر از خانواده ام و مردم، با من مهربان باش و به احساسم رحم کن
انا على نار شوقى انتظر شوفک وانت کانک فى دنیا غیبتک ناسى
در سوز اشتیاقت، به انتظار دیدارت هستم و ظاهرا تو در این دنیا غیبتت را فراموش کرده ای
امتى حبیبى تعود لدنیتى و ترجع
عشق من، کی به زندگی من بازمیگردی
امتى انا من ملامح شوفتک بشبع بشعل شموعى
وقتی از دیدن چهره ات راضی خواهم شد، شمعها را روشن خواهم کرد
وبتمنى الامل یطلع لو صار الاسبوع عشر ایام موسبعة
و آرزو می کنم که ای کاش هفته به جای هفت روز ده روز داشت
|
مرداد ۹م, ۱۳۸۹ - ۴:۳۳ بعد از ظهر
|
نام ترانه: روحی معک
خواننده: نورهان
آلبوم: شکلو کیف – ۲۰۰۴
شماره ترجمه: ۸۳۵
روحی معک
روحم با توست
لا تبعد لحظة عنی رح ضل لحبک غنی انت حیاتی ومنی و روحی معک
برای یک ثانیه هم از من دور نشو، برای عشقت می خوانم، تو زندگی منی و از منی و روحم با توست
وحدی حدک خلینی ع ایدیک تغفینی تحکینی حب واسمعک
خودم کنارت مانده ام، در آغوشت می خوابم، برایم از عشق بگو و من می شنوم
یا حبیبی قلبی الک على طول یا حبیبی بقربک عمری بیطول
عشق من، دل من همیشه برای توست، کنار تو عمرم افزایش می یابد
انت أجمل قصة عنوانا بیقول یا حبیبی أنا
تو زیباترین عنوان داستانی، تو عشق من
أنت عایش جواتی بلحظاتی وبساعاتی یللی حبک هنانی طول السنین
تو درون من زندگی می کنی، در لحظه ها و ساعات من، عشق تو برای همه سالها
مهما عنک حکیونی بتبقى النور البعیونی حبی وأشواقی والحنین
اهمیتی ندارد از تو چه بگویند، نور چشمم می مانی، عشقم و همه شور و شوقم
|
مرداد ۸م, ۱۳۸۹ - ۱:۵۶ بعد از ظهر
|
نام ترانه: اصلها بتفرق
خواننده: عمرو دیاب
آلبوم: اصلها بتفرق – ۲۰۱۰
شماره ترجمه: ۸۳۴
اصلها بتفرق
باعث تفاوت می شود
قدرى اختارلى اکون لیها
تقدیرم باعث شده که با او باشم
وانا سلمت وقلبى اختار
و من تسلیم شدم و دلم انتخاب کرد
شفت الجنه فی عنیها ازاى اسیبها واعیش فى النار
بهشت را در چشمانش دیدم، چگونه می توانم رهایش کنم و در جهنم زندگی کنم
اصلها بتفرق فى حیاتک
تفاوتی را در زندگیت باعث می شود
واحده من اول ماتعیش ویاها
وقتی زندگی با کسی را آغاز می کنی
تلاقاها معاک ملهاش بدیل
او را بی بدیل می یابی
اصلها بتفرق وانا عاشق واحده وبحب ودایب فی هواها
وقتی در عشق با کسی به سر می برم باعث تفاوتی می شود و من در عشقش می سوزم و عاشقی می کنم
وعیونها فى لیل الغربه دلیل
و چشمانش در شب غربت راه را پیش می برد
حبها فی قلبی ودی اجمل واحده
عشقش در دل منست و او زیباترین فردست
ملقتش جمالها فی ولا واحده والله ملهاش بدیل
زیباییش را در هیچ کس دیگری ندیدم، سوگند می خورم که بی بدیل است
اصلها بتفرق فی الشوق والوحده فی حیاتی
باعث تفاوتی در شوق و تنهایی در زندگی من می شود
وهی هنا معایا الدنیا بحالها مبتسعنیش
وقتی با منست، دنیا به تنهایی به اندازه کافی برای من بزرگ نیست
اصلها بتفرق وانا روحی فی واحده وبفکر لیل ونهار فیها
وقتی روح من در دیگریست باعث تفاوتی می شود و من روز و شب به او فکر می کنم
والشوق بیزید مبینتهیش
و شور و شوق بیشتر و بیشتر می شود و پایان نمی پذیرد
حبها فی قلبی ودی اجمل واحده
عشقش در دل منست و او زیباترین فردست
ملقتش جمالها فی ولا واحده والله ملهاش بدیل
زیباییش را در هیچ کس دیگری ندیدم، سوگند می خورم که بی بدیل است
اصلها بتفرق فى حیاتک
باعث تفاوتی در زندگیت می شود
واحده من اول ماتعیش ویاها
وقتی زندگی با کسی را آغاز می کنی
تلاقاها معاک ملهاش بدیل
او را بی بدیل می یابی
اصلها بتفرق وانا عاشق واحده وبحب ودایب فی هواها
وقتی در عشق با کسی به سر می برم باعث تفاوتی می شود و من در عشقش می سوزم و عاشقی می کنم
وعیونها فى لیل الغربه دلیل
و چشمانش در شب غربت راه را پیش می برد
اصلها بتفرق من واحده لواحده فیه واحده بتنساها بواحده
از فردی به فرد دیگر باعث تفاوت می شود، کسی هست که با او دیگری را فراموش کنی
و واحده مبتتنسیش
و کسی که فراموش نشدنی باشد
|